جیگر طلای من کیه؟؟؟
امروز یه دستمال برداشتی خونه ی مامان جون و داری گردگیری می کنی، البته این اخلاقو از خیلی کوچیکتر هم که بودی داشتی، اما امروز یه کار جالبی که می کردی این بود که اول محل مورد نظرت و با تف کردن خیس می کردی بعد پاک می کردی...
صدام میزنی می گی مامان ندا بیا دستشویی دارم، البته زمانی اینو می گی که پوشکت پر شده...
میری سراغ آکواریوم به ماهی سیاهه می گی حموم نرفتی کثیفی...
آیفون و برمیداری می گی دایی وحید سوسیس بگیر، بیسکوییت بگیر، بستنی بگیر...
از خونمون که میاییم خونه ی مامان جون خوراکیتو نمیخوری می گی با مامان جون می خورم، نگه میداری تو دستت برسی به مامان جون در کنارش بخوری...
لباس واسه عروسی پرو می کنم خوشحال می گی، وای مامان ندا عروس شدی، وای مامان ندا خوشگل شدی، وای مامان دامن پوشیدی، می پرسم من خوشگلم یا سیندرلا؟ می گی مامان ندا...
کرایه رو حساب می کنی می گی بفرما قابل نداره...
امروز تو خونه ی مامان جون میدویدی مامان جون برات می خوند دویدم و دویدم سر کویی رسیدم یه ابوالفضلی دیدم و ... کلی شادی می کنی...
میعاد گاهت هم شده سوپر محله ی مامان جون آقا فرهاد، امروز بستنی خور شده بودی...
این روزا کار مامان و خاله ها بیشتر شده ولی توجه و علاقه ی من به پسمله یکی یدونم کمتر نشده که هیچ بیشتر هم شده... دیشب تو عروسی حسابی خوش گذروندیم و کلی تجربه کسب کردیم...
عزیز مامان بدون مامان خیلی زیاد دوستت داره...

داری با دایی وحید نماز می خونی...قبول باشه فرشته ی من


اینجا هم تو عروسی ، زیاد واسه عکس انداختن همکاری نمی کردی، ولی به نظرم بهت خوش گذشت، مخصوصا با وجود پریماه...


ایشون هم عروس کوچولو پریماه جون...


زینب جون و رقیه جون که نانازین...


جیگر طلای من کیه؟؟؟
